ماشینی شدن؛ عامل از خود بیگانگی انسان
جواد صادقی؛دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات
کد خبر: ۴۳۱۸۴۳
تاریخ انتشار: ۰۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۰۱:۰۹ 29 May 2017
درعصر کنونی، یکی از مهم ترین عاملی که زندگی انسانها را دستخوش دگرگونی کرده است، پدیده ای تحت عنوان، اتوماسیونی یا ماشینی شدن جوامع است. امری که عامل گذار جوامع از سنّت به مدرنیته است. در این میان، کارخانجات و صنعتی شدن و تولید انبوه، یکی از نمودهای بارز زندگی ماشینی است که در جوامع مدرن به وقوع پیوسته است. فیلم عصر جدید ساخته ی چارلی چاپلین، نقطه عطفی است که سرآغاز صنعتی شدن جوامع را به خوبی نمایان می سازد. انسانها به عنوان یک عامل مهم در چرخه تولید انبوه به کار گرفته شده و سرعت حرکت تولید و انباشت سرمایه را برای سرمایه داران بیشتر و بیشتر می کردند. از این منظر می توان با استفاده از نظریه ازخود بیگانگی کارل مارکس، پدیده ی زندگی صنعتی شده و انسان های اسیر در چنگال قدرت ماشینیسم را دقیق تر و علمی تر تبیین کرد.

ازخود بیگانگی در معنای لغوی عبارت است از: جدایی چیزی از چیز دیگر. اما در اصطلاح عبارت است از: چیزی که انسان آن را خلق کرده و یا جزء خصایص وی است و به طریقی از او فاصله بگیرد. در این حالت با موقعیتی روبرو هستیم که می توان آن را بیگانگی نامید. وابستگی های میان انسان ها و آنچه که تولید می کنند، دچار از هم گسیختگی (Detachment) می شوند. این مفهوم، جایگاه اساسی در نظریه ی کارل مارکس دارد. در تئوری از خود بیگانگی، مارکس بیان می کند که کاپیتالیسم، نظام دوگانه ای را به ارمغان می آورد که در آن، شماری از سرمایه داران، مالکیت فرآیند تولید، فرآورده های تولیدی و زمان کارِ کسانی را که برای آنها کار می کنند، در دست دارند. در جامعه سرمایه داری، انسانها که تعدادشان به کثرت است، به جای آنکه به صورت طبیعی برای خود کار کنند و کالایی را تولید کنند، به صورت غیرطبیعی برای گروه کوچکی از سرمایه داران تولید می کنند بنابراین از خود بیگانگی فرآیندی است که بواسطه آن، اعضای طبقه کارگر (فرودست) خود را چیزی بیش از کالایی در مجموعه کلی اشیا نمی بینند. از خود بیگانگی به وضعیتی اطلاق می شود که در آن، انسانها تحت استیلای نیروهای خود آفریده شان قرار می گیرند و این نیرو ها به عنوان قدرت های بیگانه در برابرشان قد علم می کنند. مارکس، فرآیند از خود بیگانگی را اینگونه توضیح می دهد؛ هر چه کارگر ثروت بیشتری تولید می کند و محصولاتش از لحاظ قدرت و مقدار بیشتر میشود، فقیرتر می گردد. هر چه کارگر، کالای بیشتری می آفریند، خود به کالای ارزان تری تبدیل می شود. به این معنا که محصولِ کار، در مقابل کارگر به عنوان امری بیگانه و قدرتی مستقل از تولید کننده می ایستد. در حقیقت خودِ کار به شی بدل می گردد که کارگر تنها با تلاش و یا وقفه های بسیار نامنظم می تواند آن را بدست آورد. تصاحب شی به شکل بیگانگی با آن، تا آن حد است که کارگر هر چه بیشتر اشیا تولید می کند کمتر صاحب آن میشود و  بیشتر زیر نفوذ محصول خود، یعنی سرمایه قرار می گیرد. تمام این پیامدها، از این واقعیت ریشه می گیرد که رابطه ی کارگر با محصول کارِ خویش، رابطه ی شی با بیگانه است. بر اساس این پیش فرض، هرچه کارگر از خود، بیشتر در کار مایه گذارد، جهان بیگانه اشیایی که می آفریند، بر خودش و ضد خودش قدرتمندتر می گردد، و زندگی درونی اش تهی میگردد و اشیای کمتری از آنِ او می شوند.

در فیلم عصر جدید، چارلی چاپلین به مثابه انسان منفعل و تحت فشار فرآیند کار در کارخانه؛ مصداق مناسبی برای تئوری از خود بیگانگی مارکس است. انسانی که در زیردست فرد سرمایه دار(کارخانه دار) مشغول به کار است و فعالیت آنان توسط کارفرما رصد میشود. فعالیت کارگران روز به روز بیشتر و سخت تر می شود، کارها را باید سریعتر انجام دهند، تولید باید بیش از حد صورت بگیرد، نظم ساعتی بر روند کار حاکم شده و کارگران می خواهند در کار بر هم پیشی بگیرند. انسان در این کارخانه به عنوان یکی از بازوان قدرتمند چرخه ی تولید و پروسه ی جامعه صنعتی شده ی انبوه است. چارلی چاپلین به عنوان فردی که سعی میکند از این چرخه، طرد یا حذف نشود و این مستلزم، کار بیشتر است. تمام ساحت های انسانی را، کار بیش از حد در کارخانجات در نوردیده است. انسان به عنوان یکی از پیچ و مهره های کارخانه به کار گرفته می شود و اگر چرخ دنده-های زندگی ماشینی شده ی مدرن را به حرکت در نیاورد و با چرخ دنده ها ممزوج نشود، زیر آنها له خواهد شد. عواطف و احساسات چارلی چاپلین فدای تولید انبوه و ابزارگرایی شده است. در این فیلم، نگاه ابزاری به انسان به چشم می خورد و گویی انسان یکی از دستگاه ها و ابزارهای کارخانه و صنعت است. عامل جدا ساز جامعه ی سنتی و جامعه ی مدرنیته، صنعتی شدن و تولید انبوه است. در این میانه، دو نگاه در بطن فیلم قابل دریافت است: نگاه اول، عطش بیش از حد کارفرما برای تولید کالای بیشتر و نگاه دوم، از خود بیگانگی چارلی چاپلین در روند کارِ کارخانه و تولید انبوه است. تا جایی که، فعالیت پروسه ی کارخانه ها به قدری افزایش می یابد و به اشباع شدگی می رسد که به لحاظ روانی، چارلی چاپلین را در ساحت فردی و زندگی شخصی دچار مشکل میکند، گویی انسانی که از جهان بریده و تمام روز و شب را با بستن پیچ و مهره سیر میکند. مورد دیگری که قابل ذکر است، بیان دو طبقه متفاوت از هم است؛ طبقه فرا دست به عنوان صاحب کارخانه و طبقه فرو دست به عنوان کارگران. هر چه قدر تولید بیشتر میشود، شکاف دو طبقه بیشتر به چشم می آید. نمود این امر، در گسستِ طبقاتی بین کارفرما و کارگر در جریان اعتصاب کارگران، قابل مشاهده است. با استفاده از آموزه های مارکس، که از خود بیگانگی را در چهار مقوله می بیند، می توان این مقولات را به تحلیل فیلم عصر جدید تسری داد: مقوله اول؛ از خود بیگانگی چارلی چاپلین از خودش. در این مورد بخاطر کارِ بیش از حد مثل فردی است که در خلا رها شده باشد. فردی محزون که ساحت فردی زندگانیش با مشکلات عدیده ی روانی روبروشده است. مقوله دوم؛ بیگانگی از  همکاران و هم قطاران در کارخانه است. چارلی چاپلین با درگیری و برخورد فیزیکی که با کارگران پیدا می کند، فضای تنش آلودی بوجود می آید، انگار که چونان غریبه ای با هم رفتار می کنند. در این مورد از خود بیگانگی کارگران بیش از پیش، خود را نمودار می سازد. مقوله سوم؛ بیگانگی از فرآیند کار است. در این مورد، چارلی چاپلین، انجام فعالیت در کارخانه را نوعی امر تحمیلی قلمداد می کند و رغبتی در انجام فعالیت از خود نشان نمی دهد. مقوله چهارم؛ بیگانگی از شی و کالای تولید شده است. در این مورد، همان پیچ و مهره ها و همان کالاهای دست ساز چارلی چاپلین در برابر وی به عنوان نیرویی عظیم، قد علم می کند، فاصله ای که بین کالای کارخانه و چارلی اپلین افتاده است، تشدید شده است. گویی که خلق کننده ی آن کالاها، کس دیگری بوده است.

می توان از دو مجرا به نظریه از خود بیگانگی بطور عام و فیلم عصر جدید بطور خاص نگاه کرد. مفاهیمی چون سوژه و ابژه، راهگشای استدلال و استنتاج پایانی ما خواهد بود. سوژه در فیلم عصر جدید، همان ذهن درگیر در تولید انبوه و کارِ کاخانجات صنعتی است. به عبارت دیگر، هویت جدید انسان در جامعه مدرنیته همان نگاه مرکزبینی و خود محوریتِ سوژه ی درگیر در چرخه تولید انبوه است. در طرف دیگر، ابژه؛ نمود عینی و بازتاب عملی در ماشینیسم و فعالیت سرسام آور در جریان زندگی صنعتی شده است. مهم ترین عاملی که گمین شافت (جامعه سنتی) و گزل شافت (جامعه مدرن) را از هم تفکیک می کند، اتوماسیونی شدن است. نتیجه اینکه، کار و کالایی که خودِ فرد در جریان فعالیت در کارخانه انجام داده است، امری جدا و بیگانه با وی است.               
 



نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار