کد خبر: ۴۱۳۶۰۲
تاریخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۸:۲۶ 25 April 2017

چکیده


      
   آموزش و پرورش بعد از خانواده مهمترین نهاد تأثیرگذار بر جامعه پذیر شدن کودکان است به شرط آنکه بتواند در یک زنجیره ی فرهنگ سازی در صدر تصمیم سازی ها و تصمیم گری ها قرار بگیرد اما باور این نوشتار بر آن است که آموزش و پرورش دچار چالشی عظیم است؛ مبتنی بر تجربیات زیسته ی خود و همکاران فرهنگی که در خلال مباحثات گروهی نمود پیدا می کند و برساخته می شود؛ باید اذعان داشت آموزش و پرورش به عنوان بخشی از ساختار جامعه و هم به عنوان یک نهاد در درون و بیرون با مشکلات عدیده ای مانند دیده نشدن مواجه است. از سویی دیگر آنچه خود نیز طراحی می کند در مواجه با برنامه های موازی، متضاد و متناقض دچار کم اثری شده اند.

کلیدواژه: آموزش و پرورش؛ نهادهای موازی؛ درون سیستم 


مقدمه

      آموزش و پرورش در قالب  نهادهای مختلف از جمله وزارت آموزش و پرورش، خانواده، وزارت آموزش-عالی، متولیان امور دینی مانند روحانیت و وزارت خانه ی فرهنگ و ارشاد اسلامی، صدا و سیما و سایر دستگاه های مرتبط در تمام سطوح و سنین گستردگی دارد لذا اگر امروز بخواهیم کار وزارت آموزش و پرورش را مورد ارزیابی قرار دهیم نیازمند دقت نظر فراوان و نگرشی چند بعدی در کارکردهای ان هم در طول زمان و هم در عرض دیگر متولیان این عرصه می باشد.
      آموزش و پرورش به عنوان نوک پیکان این جهاد آموزشی و پرورشی در اذهان متولیان و مردم شکل گرفته است ولذا به نظر میرسد باید در طراحی برنامه ها و اهداف و سیر حرکت به جلوی آن تا میتوان صبور و با برنامه و با دقت نظر کافی حرکت کرد چیزی که احتمالا از آن فقط بخش نامه هایش و یا اداهایش بیش از همه به چشم می آید . در این مقاله کوتاه سعی می شود به بخشی از ناهماهنگی های موجود در حیطه ی تدریس درس آموزش ریاضی مقطع متوسطه ی و  اهداف کلی آموزش و پرورش اشاره هایی بشود و در جهت هماهنگی بیشتر آن ها پیشنهاد هایی نیز خدمت ارائه گردد.
  بر اساس بند 8 برنامه پنجم توسعه؛ تحول در نظام آموزش و پرورش با هدف ارتقای کیفی بر اساس نیازهای سه حوزه ی دانش، مهارت و تربیت و هم چنین افزایش سلامت جسمی و روحی دانش آموزان تعریف گردیده است. بر همین اساس نیاز سنجی مبتنی بر فلسفه ی تعلیم و تربیت اسلامی؛ هدایت تحصیلی بر اساس علایق و نیازهای جامعه، توجه به حوزه ی علوم انسانی، تقویت نظام مشاوره ای، تقویت حوزه ی ورزشی، تقویت بسترهای تفکر محور و نه حافظه محور و.... از ملزومات تحقق هدف برنامه پنج ساله می باشد.

      آن چه در این مجال کوتاه و بر اساس دغدغه ی و پاسخگویی به این(طرح مقاله برای رتبه ی عالی) وجود دارد را در قالب چند بخش زیر خدمت متولیان امر ارائه شود.
1-نگاه ساختاری به سیستم آموزش و پرورش
2-نگاه درون ساختاری به وزارت آموزش و پرورش
3- نگاهی به روش های تدریس
 
 نگاه ساختاری به سیستم آموزش و پرورش
     به نظر می آید که از دیر باز به فرایند آموزش و پرورش به صورت یک لحاف چند تیکه و مندرس نگاه می شده است. هر چند متولیان امر از جلسات ساعتی و نشست های طولانی صحبت کرده و می کنند اما آن چه مشاهده می شود چیزی دیگر است و حکایت از عدم انسجام برنامه و نبود یک اتاق فکر قوی که توان پذیرش نقدها و تحمیل برنامه های کارشناسی شده و تصویب شده را بر مجریان داشته باشد خبر می دهد. به عنوان مثال اگر یک ماه از وقت خود را صرف دیدن برنامه های مختص کودکان و نوجوانان صدا و سیما بنمایید خواهید دید که شیوه ی آموزش آنها متفاوت و آن چه که در این برنامه ها پیگیری می کنند بسیار متفاوت تر از آن چیزی است که وزارت آموزش و پرورش می خواهد به خورد دانش آموزان بدهد یک دلیل ساده بر این مدعا علاقه ی وافر دانش آموزان به برنامه های تلویزیون نه بخاطر آموزشی بودن بلکه به خاطر سرگرم کننده بودن آنهاست و از طرفی آن چه این برنامه ها تبلیغ می کنند تا حدودی با اهداف کلی آموزش و پرورش زاویه دار است به عنوان مثال استفاده از حرکات شبیه رقص در انتقال مطالبی که در لابه لای آن گم می شود(و در ذهن بچه ها اثر خواسته شده را نمی گذارد ) می باشد. مثال دیگر همایش هایی است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بر گذار می کند و نقش آموزش و پرورش در آن احتمالا فقط جمع آوری تماشاگر برای برنامه های آن ها خواهد بود و در طراحی برنامه ها و گزینش آن ها و متناسب بودن یا نبودن آن ها با اهداف کلان و خرد سیستم آموزش و پرورش کمترین نقش و یا هیج نقشی ندارد به گونه ای که هر وقت مشکلی محتوایی در این برنامه ها به وجود می آید هیچ گونه اتهامی متوجه ی وزارت آموزش و پرورش نمی شود. در مثالی دیگر باید گفت که متولیان دین و آموزش و پرورش هنوز احتمالا در اینکه چه مطالبی را در چه شرایط سنی و با چه شیوه ی آموزشی و با چه فرایندی باید به دانش اموزان انتقال باید داد به وحدت نظر نرسیده اند و یا هنوز در این زمینه با هم به هم فکری و تبادل نظر نپرداخته اند به گونه ای که حضور روحانیت در مدارس هنوز جایگاه و حیطه ی کاری خود را کاملا مشخص شده نمی بیند و ارتباط آن ها با سایر همکاران بیشتر کلیشه ای گشته است و صرفا در قالب موضوعات حاشیه ای که چندان ارتباطی با کلیت اهداف ندارد سپری شود و این امر از حداکثر استفاده ایی که میتوان از حضور روحانیت در مدرسه بشود خواهد کاست.
      خلاصه ی امر آن که وزارت آموزش و پرورش در ارتباط با دیگر وزارت خانه ها (البته باید گفت تا حدود زیادی همه ی وزارت خانه ها با درجه ایی کم و زیاد از حیطه های مشترک کاری) و صدا و سیما- بسیج – روحانیت – هلال احمر – نیروی انتظامی – شهرداری ها و... نباید صرفا به عنوان متولی اجرای برنامه های آن ها عمل کند بلکه باید در سیاست گذاری ها و نحوه ی اجرایی شدن آن ها به عنوان پایه گذاران نسل اینده  نقشی اصلی ( نه حاشیه ایی) ایفا نماید نه به گونه ای که اکنون صرفا بخش نامه ای از سوی آن ها و با پاراف وزارت آموزش وپرورش به مدارس ابلاغ می شود و مدارس هم با اجرا و یا عدم اجرا آن ها  چند خطی را به مقامات بالا دستی ارسال می کنند و هیچ گونه از ارزیابی بازخورد اجرای آن ها در عمل مشاهد نمی شود.
        با نگاهی به برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران که در آن چارچوب ها و سر فصل های لازم در مباحث اموزش و تربیتی مد نظر قرار گرفته است هیچ گونه اشاره ای به ارتباط این مبانی ، محورها، موضوعات و... با سایر بخش های تأثیرگذار در آموزش نشده است و خواننده به هیچ وجه با مطالعه این سند دیدگاهی جامعه و یا مرتبط با کلیت مفهوم آموزش که باید در جاهای مختلف رگه هایی از آن را بیابد مشاهده نمی کند. مطالعه این سند نشان می دهد که آموزش در یک نگاهی جزیره ای مورد هدف قرار گرفته است هر چند در بیان جملات و کلمات نگاه های کل گرایانه ای دیده می شود اما به هیچ وجه پازل آموزش و تربیت را برای خواننده تداعی نمی نماید.
مطالعه ی سند تحول راهبری آموزش و پرورش گواه دیگری است بر اینکه آموزش و پرورش در یک نگاه جزیره ای به کار خود ادامه می دهد به عنوان مثال در بین اعضای شورای راهبردی آموزش و پرورش هیچ رد پایی از سایر نهادها و ارگان ها و... تاثیرگذار دیده نمی شود و از سویی دیگر در همین شورا بجز معاون حقوقی و امور مجلس شخص یا اشخاص دیگری حضور ندارند تا تطابق و یا عدم تطابق مصوبات این شورا را با اسناد بالا دستی و موازی مورد نقد قرار دهند تا حداقل حلقه واصله ممکن نیز از دست نرود.
    در سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نیز اشاره ی خاصی به سایر تأثیر گذاران بر تعلیم و تربیت نشده است در حالیکه در بند دوم از فصل ششم نهادینه کردن نگاه یک پارچه به فرایند تعلیم و تربیت را از وطایف خود دانسته است؛ اما به نظر می رسد فراموش کرده اند که داشتند نگاه یک پارچه نیازمند حضور قوی و مستمر و موثر سایر تأثیرگذاران این عرصه می باشد.

نگاه درون ساختاری به وزارت آموزش و پرورش

      وزارت آموزش و پرورش بزرگ ترین و مرتبط ترین وزارت خانه  کشور با درون خانواده و اینده ی جامعه می باشد و در پیوند دادن گذشته حال و اینده ی  فرزندان یک مملکت می تواند نقشی استحکام بخش ویا مخرب داشته باشد. به گونه ای که در تحلیل فرایند یک جامعه ما ناچار هستیم که سیاست های آموزشی و پرورشی آن جامعه را تحلیل کنیم. هرچند  کشور ما در این زمینه بیشترین نقش را خواسته ویا نا خواشته به آموزش عالی می دهد اما باید گفت اگر در استحکام بخشی به پی یک ساختمان حداکثر توجه شود امکان ریزش سقف آن در کنار ستون¬های آموزش عالی بسیار کم خواهد شد؛ در غیر این صورت مصداق خانه از پای بست ویران است/ خواجه در فکر نقش ایوان است می باشد. در اینجا برای روشن شدن بحث چند پرسش را مطرح می کنیم که در این  مقال قصد پاسخ به آن ها را نداریم و صرفا برای بیان اهمیت موضوع طرح می شوند
1- تا چه حدودی درونی شدن ارزش ها در درون آموزش و پرورش اتفاق می افتد
2-با وجود حجم عظیم مطالب دینی و اعتقادی چه مقدار از آن ها پشتوانه ی دانشجوی ما در ورود به دانشگاه خواهد بود
3-تا چه اندازه ارمان خواهی ها با فرهنگ مصرفی تبلیغی رسانه های داخلی و حتی خواسته های سطحی آموزشی مثل در صد قبولی- موفقیت در کنکور و... کنار می اید و هم خوانی دارد
4-آیا فرزندی که قریب به 18 سال به طور مستمر و با ابزارهای مختلف در اختیار آموزش و پرورش و تحت آموزش همانی است پس از اتمام تحصیلات متوسطه تا چند ترم دانشگاهی و یا تجربه زندگی متفاوت از فضای آموزش و پرورش کماکان مسیر مورد نظر را طی خواهد کرد. 
5-ایا به نظر نمی اید که آموزش و پرورش بیش از آن که در خدمت نظام باشد تبدیل به یک نهاد سیاست زده شده است به گونه ای که کوچک ترین بخش های آن تابع جریان های سیاسی قرار می گیرد و تسلط بر ساختار اداری آن نماد قدرت یافتن یک جریان حزبی خاص است که هیچ نیازی به داشتن حداقل های لازم برای مدیریت ان بجز وابستگی حزبی دیده نمی شود.
6- تا چه اندازه آموزش و پرورش توانسته و می تواند از بار مسئولیت نیروهای انتظامی، محاکم قضایی، ناهنجاری های اجتماعی و...بکاهد.
       پاسخ به هر کدام از این گفته ها نیاز مند تحقیق گسترده و خالی از حب و بغض و به اصطلاح عاری از ارزش گذاری می باشد و هدف بنده از طرح آن ها لزوم باز نگری واقع بینانه ی کلیه ی متولیان در عرصه های مختلف به این امور خواهد بود.
       در آموزش و پرورش بزرگترین طیف سنی جامعه وجود دارد به گونه ای که کودک 5 ساله تا معلم های 60 ساله را در خود جایی داده است و توجه به نیازهای آن ها و اهدافی که برایشان ترسیم شده و راهکارهایی که برای رسیدن به این اهداف باید مد نظر داشت و از طرفی  چالش هایی که هر کدام از آن ها با آن روبرو هستند  کار را بر هر کاردانی سخت خواهد کرد. اما نکته این جا ست که با دقت نظر در اولویت ها و برنامه ها و آن چه به عنوان چشم انداز مطرح است می توان تا حدودی بین این گستره ی وسیع اهداف و نیازها وحدت رویه  ایجاد کرد و امید وار بود که کار به سامان باشد.
      تغییر نگاه سرمایه بر بودن آموزش و پرورش از سوی مسئولین رده های بالا به سرمایه زا(قابل سرمایه گذاری بودن) بودن آن در بازه ی زمانی  شاید یکی از مهمترین مقوله های است که به جد باید مد نظر باشد و صرفا پذیرش زبانی آن مورد قبول نبوده و چاره¬ی کار نیست
         امروزه در آموزش و پرورش هدف هایی اگر نگوییم متناقض اما زاویه دار را مشاهده می کنیم از سویی تاکید بر پر بار شدن محتوای علمی و پرورشی کلاس ها دارند و از سویی دیگر بر حجم دانش اموزان در کلاس ها اضافه می کنند و یا به بهانه ی مقرون به صرفه نبودن (یعنی همان نگاه اقتصادی به آموزش و پرورش و کالایی شدن ارزش دانش اموزان) حذف مدرسه در جایی به قیمت آواره شدن دانش اموزان می باشد و یا چند پایه کردن آنها به گونه ایی که یک معلم تدریس چند درس را بر عهده بگیرد حال چه می کارد و چه برداشت می کند نه محل سوال است و نه دارای اهمیت .
        در آموزش و پرورش البته  نه به صورت مستقیم  تاکید دارند که دانش اموزان را تجدید نکنید و به بهانه های مختلف آن ها را قبول می نما ییم واز سویی دیگر می خواهند که کلاس هایی پر بار و دانش اموزان فعالی با انگیزه ی رفتن به کلاسی بالاتر داشته باشیم و از طرفی مواظب روحیه ی لطیف دانش اموزان ضعیف بوده  وبا روحیه ی رقابت و نا لطیف دانش اموزان قوی کاری نداشته باشیم وحد اقل بود جه( آن طور که مدیران مدارس می گویند) برای تشویق آن ها وجود دارد و یا اصلا وجود ندارد( البته اگر صرف کارهای عمرانی نشود) 
      در سیستم آموزش و پرورش ما ایا معلمی همان شغل انبیا است و یا صرفا شعاری برای تحمل مشکلات پیش روی آن ها و این که هدف از بیان این جمله ی گوهربار چیزی فراتر از مسائل مادی است نه دوری از مسائل مادی. به نظر می اید که سخن آن معمار کبیر بر کرامت و اهمیت شغل معلمی است و ناظر بر تاثیر سرنوشت ساز آن ها در اصلاح جامعه می باشد و به هیچ عنوان سفارش به سپری کردن زندگی در مشکلات مادی نبوده است بلکه با لعکس باید گفت که یک معلم باید در حدی دغدغه های معیشتی نداشته باشد تا حد اکثر توان خود را برای مطالعه و خدمت به دانش اموزان و شناخت هر چه بیشتر آن ها و ارتباط در داخل مدرسه ( و خارج از مدرسه) را با اولیاء آن ها تقویت نماید . حال چه منفعت هایی در این امر وجود دارد باید آن را در تحقیقی جدا گانه و بررسی آموزشدر کشورهای دیگر جستجو کرد.که مجالش در این مقاله نمی گنجد. در اینجا پیشنهاد یک طرح تحقیقاتی را می دهم تا اهمیت وضعیت معیشتی معلمان اشکار گردد.

 *چه تعداد از معلمان دارای شغل دوم ویا همسران کارمند می باشند و چرا؟

       در سیستم آموزش و پرورش ما تا چه اندازه دانش اموز در ارزیابی معلم و انتخاب ان نقش دارد و تا چه حد می تواند بدون استرس معلم خود را واقعا مورد نقد قرار دهد. و حتی این سیستم ارزیابی که اکنون متداول است ایا می تواند از حق دانش اموزان دفاع نماید وایا این ملاک ها واقعا توان ارزیابی یک معلم را دارند واینکه داشتن در صد قبولی بالا در امتحانات نشان از توانایی معلم دارد و یا اینکه از تفاوت های دانش اموزان و یا از نمره دادن معلم نشات میگیرد. به هر حال باید گفت ملاک های ارزیابی باید به گونه ایی باشد که از حق آموزش و پرورش فرزندان این مملکت دفاع کند.
       وجود بخش نامه های با هم پوشانی بالا و برنامه های حاشیه ایی که به علت تنوع بالا از میزان اثر پذیری آن ها کاسته می شود ونیز بسیاری بخش نامه ها در قالب های مختلف که گاه مرا به یاد این ضرب المثل می اندازد که سنگ بزرگ نشانه نزدن است ... همه وهمه حکایت از نبود یک اتاق فکر دارد ویا حد اقل داشتن اتاق فکری که خلاقیت و توانایی آن در حد این وزارت خانه نمی باشد جایی که باید تماما بر اهداف و استراتژی های وزارت خانه و اولویت های آن اگاهی داشته باشند و خود را در دریای فعالیت های متنوع که مجری آن ها درنهایت مدارس و در راس آن ها دانش اموزی است که توان این همه مسئولیت وکار را ندارد غرق نکنند و بخش نامه ها را در پرشدن فرم هایی که خالی از محتوی و نوعی آموزشدروغ گویی را به همراه دارد صرف ننمایند.
      آن چه در این بخش ارائه شد برگی از دفتری است که باید به همت همگان ورق خورد و به همت همگان در رفع موانع آن تلاش گردد.
نگاهی به روش های تدریس بر پایه ی شرایط موجود
     روش های تدریس در طول تاریخ آموزش و پرورش جلوه ای گوناگونی را به خود دیده است اما اینکه کدام روش بهتر است نمی توان به راحتی آن را انتخاب و یا آن را از دیگر روش ها تفکیک کرد. اما باید گفت که در هر دوره ای یک روش غا لب بوده است وآن را شیوه ی برتر دانسته اند مثلا آن هنگام که فلسفه علم روز و مورد توجه بود سنت پرسش و پاسخ حکومت می کرد و یا آن هنگام که اد بیات مورد توجه واقع شده بود سخن رانی ایده ی برتر شناخته می شد و در دوره های که علوم تجربی و استقرایی حاکم بود استقراء بر قیاس حکومت می کرد و امروزه که اندیشه های گفتمانی و تفکرات نسبیت و قبول تفاوت ها مد گشته نگاه ما نیز به سمت کار گروهی و دانش اموز محوری معطوف گشته است. اما اینکه کدام یک از روش ها بر دیگر روش ها برتری داری جای بحث های فراوان وحضور اندیشمندان مختلف دارد. اما به هر حال باید گفت امروزه وقتی تمام جامعه و تمام سیستم نگاهی نسبی گرایانه دارد  و متوجه ی تفاوت های فردی است و از طرفی احتمالا نیز به درستی روش نزدیک است ما نیز باید در این مسیر گام برداریم واما هرگز نباید از سایر شیو ها غافل شویم      
      به تازگی طرحی به نام غنی سازی تجارب یادگیری در درس ریاضی و علوم تجربی  مقطع راهنمایی در بعضی از مدارس در حال اجرا است و در این طرح تمام هدف انجام  آموزشبه روش کار گروهی  است و تاکید بر این دارد که ما ازمعلم محوری به سمت دانش اموز محوری  حرکت کنیم و یادگیری از طریق دانش اموزان انتقال داده شود و معلم صرفا نقش راهنما را داشته باشد. نکته ای که در این طرح به آن توجه نشده است وجود روش های دیگر آموزشی است واز طرفی اجرای این طرح  وقت زیا د و صبر فراوان معلم و همکاری مدیران مدارس و دانش اموزان را طلب می کند.

نتیجه گیری 
  پیشنهاد های لازم و یا نقطه نظر های خاص در طول بحث به آن ها اشاره شد و فقط در اینجا به بعضی از آن ها دوباره نگاهی می اندازیم
  آن چه در این مجال کوتاه بیان گردیده حکایت ازلزوم واقعی و نه شعاری  تغییر نگاه تک بعدی به آموزش و پرورش به یک نگاه سیستمی است و با این تغییر تمان ارگان ها و وزارت خانه ها و سازمان ها و خانواده ها در کنار آموزش وپرورش و با محوریت آن در امر آموزش و پرورش دخیل خواهند شد . 
        دیگر نکته توجه به ساختار درونی آموزش وپرورش و اصلاح آن در جهتی است که دانش اموز در صدر برنامه ها قرار گیرد و سیاست بازی گزینه ی مطرود از این وزارت خانه باشد 
       توجه به معیشت معلمان به عنوان یک واقعیت غیر قابل انکار در نظر گرفته شود و به بهانه ی شغل انبیاء بودن کار آن ها مسئولین شانه از زیر انجام وظایف خود خالی نکنند. باید از دغدغه های غیر آموزشی معلمان تا می توانیم بکاهند تا آموزشبه مهمترین دغدغه ی آن ها تبدیل شود.
         برای دانش اموزان در انتخاب معلمان و ارزیابی روش های تدریس آن ها ارزش و نقش ویژه در نظر بگیریم و این امر با طراحی هوشمندانه پرسش نامه ها و یا مصاحبه ها دست یافت شدنی است. ( ایا جزء این نیست که تماموزارت آموزش و پرورش برای خدمت به دانش اموزان در این وزارت خانه جمع شده اند)  
       در ساختار کتاب ها متناسب با اهداف آموزش و پرورش و بر اساس روش های تدریس حداکثر دقت لازم صورت گیرد و در این راه واقعیت گرایی ( و نه چشم پوشی از ارمان ها) و کمک گیری از دانش اموزان و معلمان سراسر کشور امری بسیار مفید خواهد بود.

منابع:
قانون برنامه پنجم توسعه جمهوری اسلامی ایران 1394-1390
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مصوب  سال 1390
راهنمای عمل مجوعه¬ مستندات تحول بنیادین در آموزش و پرورپ شماره 1 دی ماه 1390
برنامه درسی ملی جمهوری اسلامی ایران مصوب سال 1391
سند تحول راهبردی آموزش و پرورش مصوب  سال 1390   



نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار