کد خبر: ۴۱۳۳۹۰
تاریخ انتشار: ۰۴ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۲:۱۲ 24 April 2017


انتخابات و مشارکت سیاسی سالم نشان دهنده رشد کیفی دموکراسی یک جامعه است. توسعه در عمق خویش سیاست را با خود حمل می کند، زیرا بدون پشتوانه های سیاسی دموکراتیک گذر به جامعه ای بسامان و موزون دشوار است. بحث این است که باید به یک امر مدرن که در ماهیت خویش انتخاب و آزادی(لیبراته) از رسوبات ناکارامد را یدک می کشد، پاسخی مدرن و جدید مبتنی بر انتخاب عقلانی داد، در غیر این صورت انتخاب های قومی و طایفه ای تخیلی، پاسخ های کهن چند هزار سالة فارغ از ادراکات اجتماعی و شرایط سیاسی را با خود به همراه دارند. انتخاب های طایفه ای شرایط موجود سیاسی-اجتماعی-فرهنگی و اقتصادی را اپوخه می کند و فقط بر اساس اخلاق مطلق و باورهای قدیمی دست به گزینش می زند. اخلاق مسئولیتی که نشان دهندة یک جامعة مدرن است به راحتی کنار زده می شود. از این رهگذر، باید دلتای انتخابات طایفه ای، فقدان توسعه سیاسی و بالکانیزه شدن را با هم دید، باتلاقی که معمولاً در شرایط ایستا و منجمد فرهنگی و سیاسی رخ می دهد.


این امر در مواردی منجر به شکل گیری پدیده ایی به اصطلاح بالکانیزه شدن جامعه می شود. این پدیده به معنای این است که هر قوم و گروهی خود را برتر از دیگران می داند و این قضیه در شرایط خاص(مانند انتخابات) آنها را چنان در برابر هم قرار می دهد که منجر به تکه تکه شدن و انشقاق آنها می شود و دوست دیروز را به دشمن امروز تبدیل می کند(این اصطلاح از فاجعه بالکان گرفته شده است که بر اثر آن افرادی که سالها با تاریخ و فرهنگ مشترکی زندگی کرده به جان هم می افتند).

بدون انتخاب و گزینش آگاهانه، این نوع مشارکت های سیاسی نه برای ما ربط معنایی ایجاد می کند که بتواند در تطابق با تجربه زیسته کنونی ما گرهی از مشکلاتمان رفع کند و نه به سهولت با مراکز سیاستگذاری مرتبط می شود که بتواند اثر بخش باشد(چون مسائل قبلی را حل نکرده که هیچ، بلکه مسائل جدیدی را نیز به ما هدیه کرده اند!). در حقیقت، ما به شیوه ای دموکراتیک، انسانی، مسالمت آمیز و مبتنی بر رقابت، افرادی شایسته تر به منظور گذر از وضع موجود ناکارآمد انتخاب می کنیم که به شرایط مطلوب برسیم، اما در شرایط وابستگی ذهنی به گذشتة مبتنی بر تبار، انتخابات انگیزه ی  انتقادی بودن خویش را از دست داده و به ابزاری برای بازتولید و تسلط گذشته بر آینده، پیروزی نقل بر عقل و در یک کلام سبقت گرفتن سنت بر مدرن تبدیل می شود. 

این روند نوعی سردی و بی علاقگی ایجاد می کند که فرسودگی عاطفی شخصی را به خستگی اجتماعی و سیاسی پیوند می دهد که پیامد آن شکل گیری اذهان گرفتاری است(که به جای انتخاب های عاری از قومیت که در مواردی منجر به ایجاد تغییرات در طرح واره های ذهنی می شوند) که با انفعال خود به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه به تثبیت غیرمتعارف وضع موجود دامن می زنند. پرستش حیرت آور قوم و قبیله و حتی حزب، به معنای رحجان سنت بر مدرن و تاخر بر توسعه و پیشرفت است و ناچاریم که این فاشیسم درونی و من ایسم را بشکنیم تا بر بی مایگی مشارکت هایمان غلبه کنیم و از پرتگاه آنارشی سیاسی نیز جلوگیری کنیم؛ در غیر این صورت باید بهای این آلودگی ذهنی را در سطح خرد و کلان پرداخت کنیم، چرا که انتخابهای مبتنی بر قوم و قبیله اثری حذفی و منفی به بار می آورد که هم بحران انگیزش(سطح خرد-فردی)، هم بحران مشروعیت (کلان) و هم بحران عقلانیت(نقطه اتصال سطح خرد و کلان که انتخابات قبیله ای و بالکانیزه فاقد آن هستند) از پیامدهای مستقیم آن محسوب می شوند. کنش های جمعی در شرایط عادی باید منجر به همبستگی و تعاون اجتماعی و سیاسی شوند، اما  در شرایط استیلای ته نشست ها و پیش فرض های نادرست قومی که حتی تا سطح ایدئولوژی های بنیادگرا بالا میروند، منجر به بالکانیزه و تکه تکه شدن جامعه شده و در مسیر فعال شدن شکاف های دیرینه عمل می کنند که به مراتب پیامدهای منفی آنها، خود پدیده دموکراتیک انتخابات در تحت شعاع قرار می دهند.

اتلاف وقت، سرمایه های اجتماعی- فرهنگی و به حاشیه راندن نخبگان از جمله پیامدهای این روند است. بیرون آمدن افرادی از صندوق های رای که هیچگونه درکی از سیاست نداشته، بلکه فقط حاصل تلاش های خالصانه اما بیهوده قومداری هستند، را نیز به این قضیه اضافه کنید. مشارکت ها منجر به توسعه نشده، بله صوری، تقلیدی و در جهت بقاء یک چیز هستند: بقای هویت طایفه ای و قومی به معنای اینکه ما هم هستیم. در اینجا چرخشی معکوس از نخبگان نیز رخ میدهد و به تعبیر پارتو روبهان به جای شیران در مسند قدرت قرار می گیرند، مسندی که پایداری خود انتخابات را نیز از طریق کاهش تعداد حضور افراد در پای صندوق های رای تهدید می کند. ته نشست های فکری منجمد که در بین تمام اقشار از جمله تحصیل کرده ها(چون معتقدم در جامعه تحصیل و آموزش نوسازی عینی ایجاد کرده، اما ضرورتا نوسازی و توسعه ذهنی ایجاد نکرده است و در مواردی با ایجاد ساختارهای دوگانه هم این هم آن – مثلا هم طایفه هم توسعه- ناموزونی معرفتی نیز ایجاد کرده است) نیز وجود دارد، در جدال بین اختیارگرایی انتخابات و جبرگرایی طایفه ای، به سمت جبرگرایی رفته و پدیده سیاسی را به راحتی به پدیده ای اجتماعی و فرهنگی تبدیل کرده که در موراد بیشماری مصداق های بالکانیزه کردن و قشون کشی آن را به ویژه در انتخابات شوراهای شهر و نمایندگی مجلس می بینیم.

بنابراین باید این انتقال دردناک از سنت های قبیله ای که نوعی فرسودگی عاطفی و خستگی انگیزشی را بر ما تحمیل کرده، به سوی توسعه سیاسی تسریع کنیم که لاجرم با دموکراتیزه کردن رسوبات فرهنگی ناکآرامد، کنارگذاشتن مناسک قبیله ای و طایفه گرایی  همراه است. گذر از این جامعه مکانیکی به جامعه ارگانیکی، هم امری نخبگانی است و هم امری اجتماعی. نخبگان معتقد به توسعه و توسعه خواه، باید با رویه های نرم افزاری علاوه بر تشویق افراد به حضور حداکثری در انتخابات، سودمندهای انتخاب های عاری از قوم و طایفه را به دیگران هم مسلک گوشزد کنند(باید بگویند اگر کسی از اقوام یا خویشان او به مجلس راه نیات یا وارد شوراری شهر نشد دنیا به آخر نمی رسد!). اجتماعی بودن قضیه نیز از این منظر است که باید گفت: انتخاب چه کسی و چرا؟ این سوال باید فراتر از نقش های سیاسی افراد، ترجیحات عمومی را مدنظر قرار دهد نه نفع شخصی و یا اقتصادی. یکی از نتایج نگاه اقتصادی مبتنی بر نفع شخصی، پایین آوردن کاندیدها و نمایندگان به کارخانه تولید شغل و تسهیلات بانکی/وامی به افراد است. این امر در ادامه قومداری جلوه بیشتری به خود می گیرد(تولید شغل و رانت برای اقوام). در صورتی که انتخابات در ذات خویش دموکراسی و سودمندی جمعی را در پی دارد نه نفع شخصی. آینده حاصل انتخاب های امروز ماست و باید آن را ساخت، و از قبل برای هیچ کس ساخته شده نیست. به باور هوگو" باید اندیشه و گزینش ها را به سوی آینده گستراند، اگر هدف بازگشت به گذشته بود، چشم انسان باید پشت سر او بود نه جلوی او".


نویسنده: ابوذر قاسمی نژاد دانشجوی دکتری جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار